داستان من

یک زندگی با حضور عیسی یک زندگی کاملا متفاوت می باشد

- Awaz -

Foto

خطرناک شدہ بود

"آواز ،آیا می خواهی با من به کلیسا بیایی؟" وقتی پدرِ آواز الاسکانِ( بیست و یک ساله) این سوال را از او کرد ، آواز خشکش زد... پدرم برای مدت طولانی در هلند زندگی می کرد .من با مادر، برادرهایم و خواهرم در سوریه زندگی می کردیم اما زندگی به عنوان یک کُرد در سوریه برای ما خیلی خطرناک شدہ بود خوشبختانه ما هم این فرصت رو پیدا کردیم که کشور رو ترک کنیم. ما هیچی در مورد هلند نمی دونستیم ، بجزء اینکه آنجا یک مکان امن است.
حالا ، آواز چهار سال است که در هلند زندگی می کند . او هنوز هم سپاسگزار پدرش است که او را به کلیسا برد. من در مورد مسیحیت چیزی نمی دونستم اما پدرم در هلند این فرصت را پیدا کردہ بود که مسیح را بشناسد. او می خواست وقتی همه خانوادہ دوبارہ با هم جمع شدند غسل تعمید بگیرد و سرانجام این موضوع در کلیسایی در شہر نیمیخن اتفاق افتاد.

زندگی تازہ

بعد از مدتی همه خانوادہ به شہر اپلدورن نقل مکان کردند و آواز توانسته بود با افرادی از کلیسای آی سی ااف تماس پیدا کند. آواز دانشجوی SVE می گوید که می خواستم بیشتر در مورد مسیح بدانم. متوجه این موضوع شدہ بودم که پدرم خیلی تغییر کردہ است من هم می خواستم مثل پدرم عوض شوم . اعضای آی سی اف اطلاعات بیشتری در مورد ایمان مسیحی به آواز می دهند و با همدیگر انجیل را مطالعه می کنند. در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۷ آواز غسل تعمید گرفت .

" یک زندگی با حضور مسیح با زندگی بدون مسیح کاملا متفاوت است" حالا آواز این موضوع را تجربه کردہ بود! من سابقا مسلمان بودم. من نمی دانستم خدا کیست و به خدا هم اعتقاد نداشتم، اما حالا توانستم که عیسی مسیح رو بشناسم. او با شعف می گوید : مسیح به من یک زندگی دوبارہ بخشید .

Foto ICF Apeldoorn
Foto mijn verhaal

آرامش

آواز تا حالا چیزهای زیادی در آی سی اف یاد گرفته است. آواز از جلسات عربی زبان که درغروب روز های چهارشنبه تشکیل می شود خشنود است و بطور جدی در این جلسات فعالیت دارد.

آیا حالا زندگی برای آوازی که مسیح را می شناسد آسانتر شدہ است؟ زندگی برای آواز متفاوت شدہ است. اگر در شرایط سخت باشم، آرامش را در کلمات کتاب مقدس پیدا می کنم بعد به جنگل می روم و مثلا زمانی که پیاده روی می کنم شروع به دعا و صحبت با عیسی مسیح می کنم یا بروی نیمکت می نشینم و کتاب مقدس می خوانم ،بعد احساس آرامش می کنم.

بعضی وقتها که آواز خوانان به سر کار می روم ،همکارانم می گویند: "یوئل٬ چه اتفاقی برای تو افتادہ است؟ "

- Joell Jonge -

Mijn verhaal foto ICF

من نمی خواستم"

"جوئل ۴۱ ساله به ما می گوید : بیشتر از بیست سال پیش از کوراسائو به هلند آمدم ، " می خواستم که درس بخوانم و نهایتا برای ۵ سال اینجا بمانم اما بعد با ماریسلا آشنا شدم و در هلند ماندم و ماریسلا همسر من شد. ما با هم دو تا پسر داریم و در اپلدورن زندگی می کنیم.

ماریسلا دنبال یک کلیسای مسیحی بود و آی سی اف اپلدورن را در اینترنت پیدا کرد. او آنجا را مثل یک خانه احساس کرد، اما من نمی خواستم با او به کلیسا بروم. من می دانستم که خدا وجود دارد اما خدا رو نمی شناختم و هیچ ارتباطی با او نداشتم

دلیل برای ماندن

مارسیلا در جلسات آی سی اف شرکت می کرد. او به من می گفت که چیزهای زیادی در این جلسات یاد گرفته است ومی گفت که چقدر افراد آنجا خوب هستند. یک دفعه که من مارسیلا رو برای جلسه رساندم ، رهبر آن جلسه ی خانگی به بیرون خانه آمد. هیچوقت فراموش نخواهم کرد . که او چقدر مهربانانه با من صحبت کرد و برخوردش روی من تاًثیر زیادی گذاشت .

بهرحال یوئل تصمیم گرفت که به آی سی اف اپلدورن برود. موعظه رو به راحتی می شد درک کرد. با اینکه من هیچ چیزی در مورد کتاب مقدس نمی دانستم، متوجه شدم که دربارہ چه صحبت می کند. و به همین دلیل، من به آنجا رفتن را ادامه دادم.

من همیشه در وجودم یک خلاء احساس می کردم، همیشه یک چیزی کم داشتم . اما نمی دونستم که آن چه می باشد وقتی با دوستانم به بیرون می رفتم بعد از برگشت به خانه پوچی عجیبی در خود احساس می کردم. من در آی سی اف شنیدم که می توانم توبه کنم و زندگی گذشته ام را پشت سر بگذارم و در این صورت می توانم با ایمان به مسیح به تولد دوبارہ دست پیدا کنم. یوئل بطور خیلی جدی ادامه داد: بیشتر و بیشتر به این نتیجه می رسم که این همون چیزی بود که در زندگی ام کم داشتم. می خواستم بیشتر در موردش بدانم. می خواستم پیروعیسی مسیح باشم.

آیا موفق نشدید؟ من در کتاب مقدس خواندم که چطور باید زندگی کنم و خدا چه انتظاری از من دارد . اما خب اینطور نیست که من همیشه بتوانم آنچه رو که او از من می خواهد انجام بدهم. بعضی مواقع ایمانم ضعیف تر می شود و عادت های قدیمی زندگی گذشته دوبارہ بروز می کند. بعد از آن، من صبح زود دعا می کنم و کتاب مقدس می خوانم تا که به خدا نزدیکتر شوم. بعضی وقتها که آواز خوانان به سر کار می روم ،همکارانم می گویند: "یوئل، چه اتفاقی برای تو افتادہ است؟ "

یکشنبه ها خیلی برای من اهمیت دارند. من فکر می کنم که این عالیه که بعنوان یک مسیحی عضو آی سی اف می توانم باشم. و بخاطر همین با میسحی های زیادی در تماس هستم و این فرصت رو داشته ام که بتوانمءافراد رو بهتر بشناسم . جلسات گروهی اشک در چشمان یوئل حلقه می زند و می گوید : خیلی زیباست که متعلق به گروہ خانگی باشی، این واقعا هیجان انگیز است. و همچنین مکالمات من با کشیش بسیار برایم ارزشمند است . وفقط مکالمات با همسرم نیست

من می توانم این توصیه جدی رو به همه بکنم که پیرو مسیح باشند . البته این به این معنی نیست که تو اصلا دیگر نگرانی ای نخواهی داشت یا اینکه زندگیت بدون نقص خواهد شد یا ثروتمند می شوی. ولی من آن را به خاطر این موضوع انتخاب نکردم چرا که اون من را انتخاب کرد

ICF Apeldoorn verhalen

آیا می خواهید که بیایید و یک سری به ما بزنید؟ و یا صحبتی داشته باشیم؟

Hans en Marianne

Hans en Marianne
Bronsveld

Het verhaal

داستان نوید

قلبم با آی سی اف است . این عالیه که می توانیم به زبان های گوناگون آواز بخوانیم "